|
بزم عشق تو از هر مسیری بری می رسی تو از هر دری بگذری خونته
|
نذار که سفره ی دلت پیش غریبه وا بشه
این بغض نشکسته باید سهم خود خدا بشه
پا به دنیای فرشته ها بذار دنیای فرشته ها حقیقته
واسه تو که بوی آسمون می دی گم شدن تو زندگی مصیبته
آخرین نشونه ی رسیدنی که واسه همیشه بی نشون می شی
پا رومخمل ستاره ها بذار داری همسایه ی آسمون میشی
وارث نجیب زخمای درشت طاقت دلهای پرپر نداری
سرتورو شونه های من بذار وقتی عاشقی و سنگر نداری
آخرین نشونه ی رسیدنی که واسه همیشه بی نشون میشی
پارو مخمل ستاره ها بذار داری همسایه ی آسمون میشی
نشون بی نشون من به قلب آسمون بزن
تا مردم از روی زمین ستاره تو نشون بدن
حسین (ع) بیستر از آب تشنه ی لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند " دکتر شریعتی" [ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 22:29 ] [ ثمین ]
[ ]
به درگاهی پناه آوردهام كز در نمیراند كه هركس را كه درماندهست سوی خویش میخواند امید اولی كه هر زمان او را رها كردم،
امید آخرم شد نام او را تا صدا كردم خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریكی محض است، میترسم، كنارم باش
اگر گم كردهام در این همه بیراهه راهم را تویی كه میبری سوی سپیدیها نگاهم را صدایم میكنی وقتی صدایم غیرِ آهی نیست
خطابخشی، به اشك و توبه میبخشی گناهم را خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریكی محض است، میترسم كنارم باش
در سمت توام دلم باران دستم باران دهانم باران چشمم باران روزم را با بندگی تو پاگشا میکنم هر اذانی که می وزد پنجره ها باز می شوند یاد تو کوران میکند هر اسم تو را که صدا می زنم ماه در دهانم هزار تکه میشود کاش من همه بودم کاش من همه بودم با همه زبانها تو را صدا می زدم کفش های ماه را به پا کرده ام دوباره عازم توام تا بوی زلف یار در آبادی من است هر لب که خنده ای کند از شادی من است زندگی با تواست زندگی همین حالاست زندگی همین حالاست ... " محمد صالح اعلا " حق داری
یادم باشد حرفی نزنم كه به كسی بر بخورد نگاهی نكنم كه دل كسی بلرزد خطی ننویسم كه آزار دهد كسی را... یادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست... یادم باشد جواب كین را با كمتر از مهر و جواب دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم... یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم و برای سیاهی ها نور بپاشم... یادم باشد سنگ خیلی تنهاست... یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند... به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم... یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی كه از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد... یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر كس فقط به دست دل خودش باز می شود... یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم... یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود... یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود... یادم باشد قلب کسی را نشکنم... یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد... یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم... یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد...
[ یکشنبه نهم مرداد 1390 ] [ 16:20 ] [ ثمین ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |